يحيى دولت آبادى
15
حيات يحيى ( فارسى )
روسى شده است . در ورود بانزلى محمد آقاى دلال بانك كه از مجاهدين است مرا بر اوضاع انزلى و اخبار فتحآميز مليون آذربايجان باخبر و مسرور ميسازد . شيخ محمود دامغانى كه چند سال است من خود او را بمعلمى مدرسه عضديه انزلى فرستادهام و اينك دبستان سعادتى دارد اظهار حقشناسى كرده مرا در منزل خود پذيرائى مينمايد حسين خان معتمد التجار و ميرزا ضياء الدين نديمباشى و جمعى از دوستان تهرانى و گيلانى همراهى ميكنند سه روز بطور خفا در انزلى اضطرارا بانتظار كشتى ميمانم و در باب دو مدرسه ناقص آنجا اقدامات ميكنم كه باهم اتحاد كنند و يك مدرسه صحيح داشته باشند توپخانه انزلى تماشائى است چشم ايرانيان را ميگرياند و لب اجانب را ميخنداند . شب يكشنبه 16 شعبان در كشتى لنكران كه متعلق است بحاج زين العابدين تقىاف نشسته روانه بادكوبه ميگردم در رشت و انزلى مراقبت كامل مىشود كه از كاركنان سردار افخم كسى مرا نبيند و نشناسد مبادا اسباب زحمت فراهم كنند و اظهار شناسائى فقط با اشخاص مخصوص مطمئن است تا وقتى كه وارد كشتى شده از قيد حكومت جبار خلاص گشته تلگرافا خروج خود را از خاك ايران بتهران خبر مىدهم . هرچه نگاه به آب درياى خزر ميكنم حقوق از دست رفته خودمان را در اين بحر و سواحل آن به ياد آورده گويا خونابه از چشمم روان مىشود دو روز و دو شب در پراخود مانده روز دوشنبه اول ظهر وارد بادكوبه شده بملاقات جمعى از وطن - پرستان بهرهمند ميگردم ميرزا على اكبر خان بهمن را كه سال پيش او را با يكنفر ديگر براى معلمى مدرسه سعادت ايرانيان كه در اين شهر تأسيس كردهاند فرستادهام ملاقات كرده از مراقبت آنها در كار و پيشرفت مدرسه مسرور ميشوم على بيك حسينزاده مردى دانشمند است به زبان تركى نظم و نثر را نيكو ميگويد و مينويسد و نقاش قابلى است يكى از معلمين اين مدرسه است از ملاقات او نيز بهرهمند ميشوم . بادكوبه شهر معتبر آبادى است تجارش همه بامكنتند پول در اين شهر نزد